کاش یکی بود هرشب منو میبرد روضه و مراسم و هیئت ...
کاش یکی بود هرشب منو میبرد روضه و مراسم و هیئت ...
ای کاش میتونستم حجم خستگیم رو در قالب یک انسان به تصویر بکشم و بنشونمش جلوم و تمام این سالا رو زار بزنم ، اینقد زار بزنم که یا بمیرم یا وقتی چشم باز میکنم ببینم که همه چی تموم شده ، ای کاش همه اینا یه کابوس بود این همه بدبختی یه خواب طولانی خیلی خیلی بد بود و ای کاش کسی بیدارم میکرد ، این کابوس داره زیادی طولانی میشه و نمیدونم چقد میتونم بها بدم چقد و چند روز و چند سال دیگه میتونم با تمام وجود هرثانیه ی این زندگی رو آتیش بگیرم و خاکسترمم بسوزه و تموم نشه ، تو این مدت به هر دری چنگ زدم به هر ادم مرده وزنده ایی ک تو این عالم وجود داره رو زدم تا کمک کنن و صدام به جایی نمیرسه ، حجم اشتباهات زندگیم اونقدر زیاد شده که نمیدونم دیگه برای کدومشون عذاداری کنم و دیگه جایی برای اشتباه نیست .... خستم ، به همین اشکا ، خیلی خیلی خستم و هیچکس نیست از خواب بیدارم کنه.