آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

5

از دنیا به ما چه رسید؟

هیچ

از دنیا به ما هیچ نرسید.

4

غرق شده در غم ...

3

این سرنوشت منه؟

با سرنوشت میشه جنگید؟ ... میشه ولی میکشتت !

شاید بخاطر همینه که نیمه جونم ، بی جونم ...

با یک عالمه سیلی دارم صورتم رو صرخ نگه میدارم

آخراشه...

دیگه زور و جون و توانی نیست.

دو

این اشکها میگویند تو بیش از اندازه ی خودت شکسته شدی‌، بیش از انچه که تحمل داشته ایی بارسنگین غم واندوه را به دوش کشیده ایی ، این‌کلمات بزور از دهانم بیرون میریزند ، این روزها در درون خودم نیستم ، روحم خیلی دورست انقدر از من دور شده که گاهی فقط صدای هق هق ضعیفی از ان سوی دنیا به گوشم میپیچد ، همه از من خسته میشوند ، من ادم ها را خسته و دلزده میکنم ، با عجول بودنم ، با حاضرجوابی هایم ، با خستگی و مشکلات شدیدم ، با ترس از اعتمادم ب ادما با دیدن زخم هایم ، ادم ها در زندگی من بیش از حد تصور می آیند و‌میروند ، این روز ها در خلال تحمل رنج بیماری مجهول و سرسخت خواهر درگیر احوالات شخمی شخصی خودم نیز هستم ، اشک هایم گلوله گلوله به بالشت میچکد ، ساعتی پیش یک‌ نفر دیگه را هم از خودم روندم یک نفری که هم مقصر بود و هم نبود ، یک نفری ک باید می امد پی ام را میگرفت ک تو امروز چه مرگت شده ، بگو ، خودت را بیرون بریز ، هرچه میخواهی فریاد بزن ، اما ادم ها تمام میشوند ، به راحتی اب خوردن...

این روزها فقط دندون روی جگر گذاشته ام تا بگذرد ، منتظرم همه چیز بگذرد ، تکلیف سلامتی خواهرم روشن شود ، تکلیف ارتباطات متلاشی ام روشن شود ، انقدر پراز حادثه ام ک حتی هق هق اشک هم ارامم نمیکند ، دنیا چه بلایی به سرما اورد ؟! بیش از حد تصور خسته ام ، بیش از حد تصور روزها سخت سپری میشود ، بیش از حد تصور تنهایم .

یک

سلام کنیم به روزهای روشن پیشرو ، از دل تاریک‌ترین لحظه ها ، غمگین ترین لحظه ها و بیچاره ترین لحظه ها...

هنوز زندم و این عجیب ترین ، عجیب دنیاست:)

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک