این روزا به م.ح فکرمیکنم که اگر بود لابد چقد خسته تر میشد ازم چقد حالش گرفته میشد از جریانات همیشه تلخ زندگیه من ...با اینکه هیچوقت هیچکدومشون خواسته خودم نبود اما اون همیشه همه چیو به اسم من تموممیکنه و اجازه ی عزاداری و ناراحتی نمیده و اگرم چیزی نگه بعدا تلافیشو درمیاره.
اینکه ما ادما معمولا دلبسته ی ادمایی مزخرف میشیم این مشکله...
مدت زمان زیاده زیادی میگذره...معمولا جدایی های اصلی زندگی من از عید ببعد رقم میخوره بدون اینکه بدونم و تابستون برای همیشه تموم میشن .
تسلی میدم ب خودم ک اره خدا نخواست وجودش پراز رنج بود دیگه این اواخر ما ادمای خوبی بودیم ولی دورازهم چون تاحالا به این شدت ندیده بودم یک نفر دنیاش با من صدوهشتاد درجه متفاوت باشه یعنی چی ...
دلم برای خودم توی اون روزایی ک فکرمیکردم روزای بدیه تنگ شده ...برای لحظه هایی ک گذشت اما توی گذشته بودن چ سود ؟
ادما معمولا وقتی اتیش میان جلو و هیچ رقمه بیخیال نمیشن و بعدش جوری نیست و نابود میشن ک انگار هیچوقت نبودن یعنی اینکه همه چی حتی اون تصورات خوبی ک اوایل نسبت بهشون داشتی هم اشتباه بوده....من ب این ادم و خانوادش نمیومدم به قد و قواره هم نمیخوردیم خیلی سعی کردم بفهممشون اما نشد...ادمای خسیسی بودن ادمای مذهبی در عین حال اوپنی بودن ادمای پراز رفت و امدی بودن و هنوز نفهمیدم چرا اسم دخترداییش و دختر عمش همیشه لق لقه زبونش بود در عین حال ک حسی بهشون نداشت! و من همیشه ادمی بودم ک باید مقایسه میشدم و حرص میخوردم ....
در واقع؛
وقتی ی انتخاب اشتباه تحمیلی داشته باشی یعنی ادمی که خیلییی پر قدرت میاد و جا میگیره تو زندگیت و اصرار داره ک با تو باشه و توهم ترغیب بشی و خوشت بیاد ازش و هیچ مشکلی توی رابطه بغیراز ی سری چارچوبا و قضایا و چیزای دیگه ....نداشته باشی ، با اون ادم ادامه میدی ....کنار اون ادم درگیر خوشی و ناخوشی های زیادی میشی انگار ک بخشی از وجودت میشه انگار که دلت نمیخواد دیگه نباشه نه فقط بخاطر خوبی ها و بدردبخوری هاش بخاطر خیلی چیزا اما اینا همه اش مال اولاست... یک روزی میرسه که همه چیز برعکس میشه... چون مدت زمانی گذشته و شناخت بیشتر شده و اون دو نفر میتونن انتخاب کنن ک بمونن یا اینکه ...تموم بشه
person
Lea
schedule
یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱
21:18
chat