کلاس خط مجازی ک اسمنوشتم رسما منحل شد اصلا تمرکز ندارم.
وضعیت رانندگیم تومرحله خوف و رجاست و باید عادت کنم تا بگذره تا بهتر بشه.
امروز صبح داشتم ب دردودلای دوست آ .(فاطمه.ن ج) گوش میکردم و فهمیدم بدبخت تراز منم هست...درگیر ی رابطه ی چهارساله و اشتیاقی که به تاریکی داره میرسه ...
سمت هرکسی ک میرم دستشو بگیرم و کمکش کنم دستمو پس میزنه و یهو ابرقدرت میشه البته تو خیال خودش و البته بازگشت همه به سوی واقعیت هست...من ب این دختر گفتم ک مشکلت قابل حله اما اینقدر باید هزینه کنی و اگر خودم بودم قطعا کلزندگیم رو آتیش میزدم تا اون پول رو جورکنم و مشکلات حل بشه و کنار ادم دلخواهمزندگی کنم...
یا مثل علی ک درگیر بیماریه روانیه...و خواستم کمکش کنم و نخاست...
یا مثل ادم معلق فعلی زندگیم که بخاطر سلامتیش و حالش و آینده اش از جونم و مالم مایه گذاشتم و به راحتی زندگیشومیکنه بدون اینکه بدونه باید قرضشو پس بده.
با ادمای عجیبی توی این دنیا هستم...ادمایی ک دوستشون دارم ولی درک شوننمیکنم...سخته رنجیدن از کسی که دوستش داری...
همسره اون شیاده دروغگوی طب هم منو بلاک کرد...شاید دلش میخواد جهنم کنارهمدیگه باشن و اینجوریخوشحالتره.
همیشه گفتم و الانم میگم مال سه برابر بیشتر هم حتی برمیگرده جبران میشه اما حقی ک تا قیامت روگردن ی عده سنگینی میکنه خیلی وحشتناکه ... خیلی وحشتناک...مخصوصا مالی ک در ازای دروغ خرج شده باشه یا مالی ک در ازای ازاد شدن تو از گرفتاری...
امیدوارم هیچوقت همچین ادمی نشم .