به رسم هرسال از نو شروع میکنیم :)
بسم الله الرحمن الرحیم
به رسم هرسال از نو شروع میکنیم :)
بسم الله الرحمن الرحیم
اونقد به تنهایی خو کردم که تاب و تحمل آدمای دوزاری ، کسایی ک تکلیف شون با خودشون معلومنیس، کسایی کعیار تو روبا یکی از تو کمتر نمیفهمن رو ندارم ، امسال رو دارم در حالی تحویل میدم ک یک سری ادم گندیده دیگه با من ب دنیای بعدی نخواهند آمد ان شاااالله .
پ.ن: تو سال جدید میشه ادمای گند و گوه جدید تری پیدا کرد :)
و من همش به این فکرمیکنم ک یکروز به آدم بهتری تبدیل میشم که هرلحظه از نفس کشیدنش راضیه واز مرگ نمیترسه.
امروز نسبت ب خوندن قرآن سر ب هوا و بی تمرکز و پریشون بودم ، این حالت تا ب سحر و از سحر به بعداز اذان کشیده شد و منی ک چندین و چندساعته ک هنوز بیدارم و در حال شخم زدن گذشته و رصد ادم های مرده ی گذشته دنبال نخی نشونی از کسیک شاید بشه بهش گریزی زد اما دریغ ، ادمهای گذشته ی من تمام شده اند ، بی طاقتیم و پر اندوه .
من انسان بی نهایت وفادار و دلسوزی هستم و این برای بقیه خوبه نه خودم چون باعث خون شدن جگر میشود.
مرور اسکرین شات های گوشی شیاوو و پرت شدن به اقیانوس دور و عمیق تاریک تاریخ ، ادمایی ک ازشون فقط ی سری کلمات تارعنکبوت بسته مونده و خودشون سالهاست که محو شدن ، دلم گرفت از آدمی ک اون سالها بودم و خداروشکر کردم برای آدمی ک در این لحظه هستم :) ولو اینکه در آینده اشتباهات بیشتری داشته باشم ، همینکه وقتیب عقب برگردم ببینم دارم تبدیل به ادم بهتری میشم این برام خوشاینده .
آرزوی قبل از مرگم امتحان یک چیز بخصوصه
"غساله شدن"
من آدم بدی ام بخاطر همین ب نسبت بقیه ادما باید برای رسیدن ب خواسته هام بیشتر تلاش کنم ، من آدمبدی ام بخاطر همین بر خلاف ادما من برای رسیدن به خوشبختی و یک دقیقه آخیش از ته دل باید ساعتها و روزها و ماها و حتی سالهای طولانی خون دل بخورم ، من آدم بدی ام چون به آدمها بیشترازاونچیزی که لیاقتشونه بها میدم و خودم رو له میکنم ، من آدم بدی ام چون این روزها اینقد خودم رو درگیر برنامه های معنوی کردم ک تمام کارای بیرون بارش روی دوش خواهرم افتاده ، من آدم بدی ام چون نتونستم تا ب این سن سر خونه زندگیم شوهرم برم چون هیچکس رو پیدا نکردم ک اخلاق عنم وزندگی سراسر تخمیم رو بتونه تحمل کنه و ازاینبابت روح زنده ی مامان و بابا در عذابه و دارنرنجمیکشن از استرس فردای ما ، من آدم بدی ام چون اینروزا از زورناتوانی در حل کلیات مسائل ساعتها و بلندبلند و حتی گاهی خفه خفه توی خونه گریه میکنم و اروم نمیشم ، من آدم دی ام ، چون ازاین خونه بیزارم ، دلم از این استقلال اجباری رنجیده ست و دلم حضور مادر پدرمو میخواد ، من آدم بدی ام چون سر یکسال اساسکشی من تبل جمع کردن دوباره ی وسایل رو میزنم تا بلکه این حال گند و کثافط درست بشه بلکه ازاین تنهایی گوهی کمی بشه فاصله گرفت ازاین سفره های افطاری و شام تنهایی از این لقمه هاییک با اشک فرومیره از این روزه هایی ک با اشک افطار میشن ، من ادم بدی ام چون امشب برای بار هزاروم قلب ح رو شکستم و قومیتش رو تو سرش کوبیدم و خودش و بدیاش رو خوبیاش رو همه چیز نحس و نکبتی ک تو این یکسال و اندی تجربه شد رو در نتیجه دلش شکست و طبق روال همیشگیش گفت هروقت اروم شدی حرف میزنیم درصورتیکه این بار جوری از همه چیز و همه کس خستم ک بخوامم دیگه سمت باز کردن پیام هاش نمیرم ، من آدم بدی ام چون با وجود روز سنگینی ک داشتم و ده جز قرآن فوق فشرده ایی ک تو کمتراز چندساعت خوندم بازم احساس بد بودن میکنم و اینقد خستم که شاید فقط مردن حالمو خوب بکنه.