دیشب مهمان داشتیم ، چه مهمان هایی... سرم هنوز درد میکنه!
صبح رو نرفتم سرکار ، نمیدونم زندگی این روزا چطور داره میگذره ، انگار که سوار یه چرخ و فلکم ، همه چی ترسناکه ، انگار که هیچ هویتی ندارم ، همه فقط زخم میزنن ، اندک مرهمی و بیچاره دلی که توی این روزا شاهد اتفاقای زیادیه.