آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

107

از شب تا سحر خوابم نبرد ، فکر کردم ...فکر....فکر....فکر.... تمام فکرا ختم تو شد .

رفتم دوش گرفتم . دوش آب یخ . م تازه فهمید ک منم صب باید برم و دقیقا اصل کار منم . انگشت شمار رفتم حموم اینجا . به پای حموم قشنگ خونه قله قافیه خودم نمیرسه اما باید حرارتم فرو مینشست . در برابر چشمای متعجب م رفتم حموم و ایستادم زیر دوش نیمه اوراق آب یخ . هر قطره اش روحمو میشست و میریخت پایین . هر ضربه اش تصویر چشمای معصوم تورو یادم اورد .

اومدم بیرون . سحری خورده نخورده یادم افتاد چقد همه چی هروز بین ما زود تموم میشه و توی دلم هیچوقت . خوندم آخرین حرفامو آخرین التماس های پنهان توی کلماتمو و فرو ریختم . توی خودم فروخورده شدم . باخودم میگم من مقصرم بودم ؟ کجاهارو...

دراز کشیده بودم و اومدم ساعت تنظیم کنم برای ساعت 10 که بیدار بشیم و بریم برای بازجویی . دیدم سلام کردی و گفتی سالاد درست کردی و سهم منو برداشتی . بهت گفتم ممنون و نوش جان خودت .

گاهی خیلی دیر میشه اما باید منبعد بروم بیارم که چقد دیره ؟

گاهی فکرمیکنم نمیتونم ثانیه ای بهت فکرنکنم و گاهی اینقدر پراز نفرت میشم ک میتونم قسم بخورم ذره ای محبت نسبت بهت تو قلبم نیست و نخواهد بود و در لحظه ی بعد قربون هرچیزی که تورو یادم میاره و تو ذهنم نقش میبندت میشم و اونقدر با این فکرای قر وقاطی خودم انرژی میگیرم که میتونم فرهاد بی تیشه بشم و با همین دستام کوه بکنم .

دیدی دلت خالی نشه ؟

به همین حال دچارم امروز

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک