وقتی بعداز مدت های طولانی تصمیم به نوشتن بگیری انگار که سخت ترین لحظه های زندگی رو به مضحک ترین حالت خودش میخوای شرح بدی...
طی روز های گذشته ادما و اتفاقات ...خستگی ها و ناملایمات زیادی اتفاق افتاد ک اگر درد چشم ها اجازه میداد مینوشتم.
تصمیم گرفتم دوتا از گوشی های بلااستفاده رو ببخشم به آقای ح .
هیچ حس خاصی نسبت ب این کار ندارم حسی ک بهم بگه این گوشی و این یکی گوشی بخشی از خاطرات تو هستن روزهایی که نمیخوای برگردن و تو ممکنه یک روز دلتنگ بشی و پشیمون....
اما به هیچ چیز نمیخوام فکرکنم...مهم نیست ...هیچ چیز مهم نیست.