آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

95

دلم چی میخواد ؟

هیچی نمیخاد....وقتی تو موقعیت استرس آوری باشی ک هیچ راه گریزی داخلش نباشه دیگه دلت هیچی نمیخواد فقط راضی هستی به اینکه خب هنوز خیلی خراب تر نشده.

تبدیل ب خواهر راگنار دارم میشم حس میکنم شاید بخاطر همینه ک نمیتونم فصلای بعداز کشته شدن و یا حتی همون فصل مرگ راگنار رو ببینم چون تحملشو ندارم با اینکه ی فیلمه فقط.

این‌روزا چیزی‌ک وجود نداره سلامتیه و من نمیدونم چکار‌کنم تا سلامتی خواهرم برگرده و دیگه غصه ی چیزیو نخوره اخه من بدون اون هیچم و دارم از بدتر شدنش میترسم ...خیلی میترسم و این‌رنج داره منو از پا درمیاره....درد هاش زخم‌هاش بی‌پناهی هاش و اینکه در عین اینکه باید مراقب خودش باشه مراقب منم باشه و حتی اینجاو همه چیز....ی پروسه ی بی‌نهایت و دائم الچرخ...

دلم به اهل بیت گرمه ... به همشون....

ادم وقتی متاصل میشه به همه چی چنگ میندازه ...مثل من ...

خسته میشی اما ادامه میدی...باید ادامه بدی چون هیچ توقفی در کار نیست و دنیا منتظر تو نمیمونه ...

کیکای امروز فروش نرفتن و این قلب اونو‌خواهد شکست...کاش یکی از در میومد داخل‌و‌همه رو‌میخرید....کاش...

امروز غمگین ترم یا فردا یا دیروز ؟‌نمیدونم....فقط میدونم برای ی سری از غما زیادی کوچیکم....شایدم برعکس و مناسبمه.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک