آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

132

گفت که اب دسته بزار ژمین بدو برو فلانی خودکشی کرده‌. منم سراسیمه خاکی داغون بدو بدو رفتم در خونشون دیدم کلی مهمان دم دره و خودشم سالم صحیحه ....

القصه اینکه این ادم حق منو بعداز یک هفته غلام حلقه به گوشی گذاشت کف دستم و بماند.

من ازش فاصله گرفتم همون روزا و دوستش با من دوست شد و گهکاهی از پارسال تاحالا پیامی چیزی تا یهو ی روز ک‌خودم حالم بد بدبدبد بود هفت صبح ماه رمضون پیام داد ک فلانی با پسرخالش(که محل سگ نمیدادن بهش و ادم حساب نمیکردن این دوست مارو) نامزد کرده و با من کات کرده و کلی گریه و غم‌ و این حرفا.

یبارم خودم با ماشین رفتم دنبالش و رفتیم یجا نشستیم و فقط اون حرف زد...ی مدت بعدشم بازم تلفن زدم کلییییییی حرف زد اصن امون نداد من ی کلمه بگم‌.

خیلی حس بدی گرفتم ازاین رابطه ی طرفه!

منی‌که صد خودمو واسه هرکسی میزارم و اینطوری باهام رفتار میشه خیلی زوره ...

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک