گفت که اب دسته بزار ژمین بدو برو فلانی خودکشی کرده. منم سراسیمه خاکی داغون بدو بدو رفتم در خونشون دیدم کلی مهمان دم دره و خودشم سالم صحیحه ....
القصه اینکه این ادم حق منو بعداز یک هفته غلام حلقه به گوشی گذاشت کف دستم و بماند.
من ازش فاصله گرفتم همون روزا و دوستش با من دوست شد و گهکاهی از پارسال تاحالا پیامی چیزی تا یهو ی روز کخودم حالم بد بدبدبد بود هفت صبح ماه رمضون پیام داد ک فلانی با پسرخالش(که محل سگ نمیدادن بهش و ادم حساب نمیکردن این دوست مارو) نامزد کرده و با من کات کرده و کلی گریه و غم و این حرفا.
یبارم خودم با ماشین رفتم دنبالش و رفتیم یجا نشستیم و فقط اون حرف زد...ی مدت بعدشم بازم تلفن زدم کلییییییی حرف زد اصن امون نداد من ی کلمه بگم.
خیلی حس بدی گرفتم ازاین رابطه ی طرفه!
منیکه صد خودمو واسه هرکسی میزارم و اینطوری باهام رفتار میشه خیلی زوره ...