مرگ امید ها اتفاق می افتد ، درست در همان لحظه ک فکرش را نمیکنی همه چیز بصورت گرده ایی سمی در هوایی ک نفس میکشی آنقدر معلق میماند و معطل میکند که بالاخره جانت را بگیرد.
روزهای تلخ بیش از آنچه فکرش را میکردم باردارم میکنند ، از یک سو دزدیده شدن پلاک و از یک سوی دیگر در ب در پیدا کردن ضامن برای وام کذایی ، از دست رفتن خانه ایی ک پول رهن ش تمام کمال پرداخت شده بود ، دستگاهایی ک فیک ازآب درامدن و شکنجه شدن پای چرا و چطور پس دادن شان ... فاش شدن هویت اصلی قاتل روزهایم ... نکبتی تمام زندگی ام ...
به مرحله ایی از زندگی رسیده ام که هیچ محرکی به حرکت درم نمی اورد ...