هرچقد بخوام وانمود کنم که خوشحالم ، بازم دروغه...
در بدترین روزای عمرم ب سر میبرم. این خونه ایی که ۲۰ مرداد اجارش کردیم همین دو سه روز پیش بزور جنگ دعوا تخلیه کرد خونه پراز کثافطه تمام شیرآلات پوسیدن گازش خرابه دیوارش سوراخن سیاهن همه چیزش نکبته و ب نسبت خونه های دیگه این منطقه گرون تر ...
حالم از همه چی بده....پراز استرسم ....از همسایه های طبقه بالایی خوشمنمیاد حداقل اونیکه امروز اومده بود دعوا و بی ادبی و بی شخصیتی بابت دری ک مال خودمونه و شبا دلمون خاسته قفلش کنیم و چمیدونستیم این در باید در کل شبانه روز باز باشه !
حالم از همه چی بده ....امروز رفتیم نمایندگی جواب فک رهن اومده بود به سرعت رفتیمرهگشا اینقد معطل شدیم اخرشم چون نوبت مون مال چند روز پیش بود کار برامون انجام ندادن ...این مدت از بس با ترس رفتیم و اومدیم پراز روانپریشی محض شدم .