آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

224

ازبدی های بلوگفا اینه ک میتونی سرتو بندازی بری داخل زندگی یکی و بخونی و بخونی و بخونی و به همون صورت هم برگردی.

روز من امروز از خیلی زود شروع شد و من مدلم جوریه ک‌اگر صبحم از خیلی‌زود شروع بشه با سردرد و بداخلاقی و چشم درد دست و پنجه نرم میکنم و حالا فک کن ک چندتا دست نوشته ی غم انگیز هم خونده باشی...ب نظرم فلاکت دخترها تمومی نداره زمانی ک مجردی یجوراذیتی و زمانی ک متاهل میشی ...هیچکس خبر نداره قراره چی به سرش بیاد بگی خوشبینم یجور سرویس میشی و بدبین بودنت هم یجور زمینت میزنه ...به هرحال امروز صدو هشتاد درجه با دیروزم فرق دارم دلم گریه میخواد نمیدونم این تنهایی ک الان دارم واسم لازمه یا بدترم کرده ، صبح شد و همه رفتن دنبال کاراشون بخودم‌ میگم ای کاش بلیطم زودتر بود اینقد نصفه شب نمیبود تا شب هفتاد بار جون میکنم...کاش یکی بود حواس منو امروز از فکرام پرت میکرد.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک