از وقتی سیمکارتارو انداختم تو سیب زمینی این یکی گوشی یتیم شذه از قبل از رفتنم درگیر شدم هرکاری کردم سیب زمینی مودم نشد که نشد کلا خره گاوه ، این گوشی هم توش با علی و سایرین زر میزنم سر سیب زمینی نصب نمیشه و بلاگفا هم با بدبختی بالا میاره.
بطور کل اونطوریکه توقع داشتم پیش نرف اوضاع نت و احتمالا اگر وقت کنم راجب سفر بعدا مینویسم.
امروز داشتم جارو میکشیدم خورد ب ال ایی دی ها و دومینو وار شروع کردن ب کندن و افتادن از بالای در اویز شد و ماهم گرفتیم کندیمشون و شیشه بی نهایت کثیف بود و هست دیگه یکم آب ریختیم با خشک کن کشیدیم قبلشم تارعنکبوتارو با جارو جمع کردیم دستم قلم شد ناهارم مامان آبگوش درست کرد و رفت اون خونه و ماهم دیر صبونه خوردیم بخاطر همین گفتیم ناهار نبریم ولی امروز پدرم دراومد در واقع این دو روزی ک رسیدم مث چی دارم کارمیکنم.
جلوم تاریکه و بشدت عصبیم از این وضعیت ...کاش خودم دستم میرسید میچسبوندم و محتاج خر و سگ نمیشدم.