توی این مدت اسمش خیلی توی ذهنم پررنگه حتی وقتی هواپیما نشست ته دلم ارزو کردم ک اون اومده باشه دنبالم ، جالبه دیروز خوابشو دیدم کنار ی دختره بود از خواب ک پاشدم ب دلم افتاد ک این فاصله و دوری و نبودنه حتما مربوط به آشنا شدن با ی ادم جدید میشه و دلم گرفت اما دارم سعی میکنم با واقعیت ها خودمو وفق بدم سعی میکنم توی مغر پوکم بگنجونم که گذشته واقعا گذشته و هیچ ادمی از گذشته توی حال من نقشی نداره و یک عالمه تنهام.