آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

245

زمانی که داشتم واسه خانم مسنه کارت میکشیدم ی لحظه زن حسن ی چیز قیمت پرسید ک من سر بلند کردم جواب بدم دیدم حسن روبرومه و چش تو چش شدیم ! قبل اینک من جواب بدم ن جواب داد و من خودمو زدم ب کوری ک ندیدمت و کار خانمه ک تموم شد ب ن گفتم میرم بالا نماز بخونم و سریع رفتم سمت پله ها و قشنگ تا به بالا برسم سنگینی نگاهه ح روی خودم حس کردم ...وقتی رسیدم بالا تپش قلب داشتم.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک