اخر مکالمه با الف جان وقتی دیگه حرفامون راجب کار تموم شد من مجددا تولدش رو خیلی محترمانه تبریک گفتم و خندیدگفت ممنونم و واسش عجیب بود ک چطور یادمه بهش گفتم من همیشه یادمه چون فرداش تولدخودمه :))) خندید و تولدمو تبریک گفت.
توی حرفاش خیلی سعی میکرد از من تعریف کنه جدا اگر متاهل نبود تا الان صدبار عروسی کرده بودیما ...نشد دیگه ... تو خط تولید فرزند سوم هستن حضرت آقا و به شدت نجیب و چشم پاکه این ادم ، ای خاک تو سر من :/
من برم بانک شون رو آباد کنم بیام فایده نداره ، ادم وحشی و لجباز و خونگرمی مث من جایی نمیمونه که واسش بد باشه ، به هرحال که ی پیشنهاد جالبه ، در واقع فقط میتونم فعلا ازش به این عنوان یاد کنم.
کاش خودمو توی این دردسرا نندازم و از دردسر ها تغذیه ننمایم.