آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

131

تمام قفسه های فریزش مثل اقیانوس منجمد شده ایی شده بود که باد گرم میداد و یخچالش ک بالاش میوفتاد‌اون دیگه رسما بخاری بود!

چند روز پیش پلاکشو کشیدیم و تا دیشب درگیرش بودیم اینقد ک بدجور‌یخ‌زده بود و مجبور شدیم از خوراکیا برداریم ببریم خونه مرضیه اینا ک اونام جانداشتن گفتن میبریم خونه مادرمون ! یعنی‌حالگیری‌ پشت حالگیری !

دیشب با بدبختی کشون کشون اوردیمش تو هال و حیاط رو شستیم و نابود شدیم اینقد ک هی اب بریز‌ تی بکش بعد موکت اشپزخونه ک افتضاح‌شده بود ب لطف یخچال رو لول کردیم اوردیم انداختیم تو حیاط و اونم شستیم و نمیدونستیم کجا پهنش کنیم چون خیلی بزرگ بود! خیلییییی .... نیت گفت بندازیمش رو بند بهش گفتم سنگینه هاااا میبره و بله برید و افتاد زمین 😑

دوباره کشون کشون بردیمش اون سر حیاط بندازیم رو جاکولری دیگه نا نداشتیم من رفتم رو صندلی بهش گفتم تو از پایین هول بده ک بندازیمش بالا 😂 منم چسبیده بودم به موکت دیدم دارم منم باش میرم رو‌جاکولری بهش گفتم وایسا هول نده سر همین فقط کلی خندیدیم نیت کلی فحشم داد بهش گفتم خب من سبکم داری منو با این موکت ضخیم هول میدی رو جاکولری😂

از شدت خستگیییییی نا نداشتیم بخوابیم حتی تا الان هنوز لهیم 😐

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک