آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

145

صبح داشتم خواب‌میدیدم که ی خواهر برادر نانتی دارم ازاینا که انگاری بابا به سرپرستی گرفته باشه مثلا بعد اصن خیلی لاتی‌بود پسره 😂 اون دختره هم وضعش خیلی بهتر نبود ولی اینو مسخره میکرد منم تریپ دلسوز برداشته بودم به پسره دلگرمی میدادم حالا سه برابر منم قدش بود ولی رفته بودم رو فاز خواهر روحانی داشتم بهش تسلی خاطر میدادم که من تورو درستت میکنم گریه نکن و‌ناراحت نباش بعد ی سری جریانات دیگه پیش اومد و پسره از من حمایت میکرد و دختره با من خوب بود و اصن اوضاعی!😂😂😂

دلم میخواد امشب که رفتم خونه ب مامان اینا آب بدم قبل از رفتنم از بابا بپرسم‌باز ب‌کدوم بدبختی رفتی صدقه دادی که اومده توخوابم😂

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک