روزای اولی که مغازه زده بودیم کلید در سکوریتش خراب میشد همش اولین کسی که شانسی رفتیم در مغازش ی شب جمعه همین مغازه مسعود اینا بود باباش زنده بود اون موقع از اون ببعدمیکی دوباری اومد مغازه ما ولی تو این سالا دیگه ندیدیمش در حدی ک من یادم رفته اصن چ شکلی بود :|
باز خداروشکر اینو میشناسیم والا در خونه خیلی خطرناکه ب ی غریبه بگی بیاد درستش کنه از فکر و خیال بعدش به دیوونگی میرسی😑
برم لباس عوض کنم و شربت یاروعو درست کنم و دارم میمیمرم از گشنگی ، منکه فاقد پوشش اسلامی ام باید بدم نیت که بیرونه شربتو ببره واسش 🤣