امروز عصر دو دیقه اومدم بخوابم مگه گذاشتن! خودم که از صبح با کابوس خاستگار ابله از خواب خوش پریدم ، اومده بود تو سالن بیلیارد! با من حرف بزنه و منم اصلا محلش نمیدادم تو خواب یارو قد خیلی کوتاهی داشت ولی دیشب مامانه میگف قد بلندی داره و لاغره و کوفت و زهرماره ، اختلاف سنیش با من ۱۰ ساله ک خب این اساسا کنسله و جای فکرهم نداره ، اگرم میخواستم بهش فکرکنم باید این عن اقا اگر از من خوشش میومده ی حرکتی میزده ک حداقل وقتی ننه اش میاد اینجا خاستگاری من بدونم پسرش کدوم عنه نه اینطوری گیج! کسی ک اینقد محجوبه بره سرشو بزاره لای سیمان، نمیدونم چرا دارم حرص میخورم ، بابا زنگمیزد ب گوشیمن ک جواب ندادم گوشی ن هم روی ویبره بود صداش کردم اومد ج داد بالای یک ساعت حرف و حرف وحرفکخواب دیدم و فلان و این حرفا ، چرا ازدواج نمیکنید چرا lea اینطور میکنه و دیگه اخراش فیوزم پرید بهش گفتم من غلط کردم به شماها گفتم اشتباه کردم ولم کنید فقط