ادمی که در زندگی و کارا به پوچی میرسه چه شکلیه؟ شکل من
کسایی ک منو دیدن میدونن من ذاتن و جسمن و شکلن ادم جدی و عصبی و آرومی ام ، ی ترکیب سمی و خطرناک و کشنده ، آستانه ی تحمل بسیار پایین و در اکثر اوقات کارد به لبه استخوان چسبیده ای دارم ، خیلی سخت میشه ادمی مثل من رو دوسداشت و نگه داشت ، شاید بخاطر همینه که در کنار بقیه بدشانسی های زندگی ، ایناهم مزید بر علت شدن تا اینچنین ادم تنها و منزوی بشم .
این ایام خیلی سخت گذشت و خیلی سخت تر هم قراره بگذره ، خوشی های زندگی مثل تخم شربتی لای عناب ، ریز و حقیر و ناپیدا و در عوض سختی های زندگی سفت و سخت و درشت ...
امشب حس میکنم دنیا روی قلبم سنگینی میکنه ، ترس از فردا از سال دیگه از آینده ی شغلی نامعلوم از آینده ی مسکونی نامعلوم تر ، مثل آدمی که روی یه تخته چوب شکسته معلق روی امواج اقیانوس به هر طرف ک آب هول بده ...