آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

317

بعداز شیش‌ماه دارم‌دوباره ساندویچ میخورم ، پیتزا درست میکنیم و تا حد جنون میخورم ، قورمه سبزی ، قیمه بادمجون ، حتی همین سالادشیرازی‌دیشبی‌با برنج عدس قرمز و یه عالمه زردچوبه ، دلم پوکید از نامردی دنیا ، ازاینکه ناعادلانه همیشه کتک خوردیم ، ازاینکه هیچوقت توی زندگی منو خواهرم و برادرم و پدرم و مادرم سرجای خودش نبوده و نیست و کل عمرمون توی گردبادی اسیر بودیم ک نمیدونم از کجا و‌ چطور پیداش شد، زندگی کردن توی این گردباد بزرگ هنره و منم یه هنرمند خسته ، خستگی رو میتونید بیایید ببنید از تک تک اعضای صورتم از وجب به وجب کلماتم از هر بخشی که آدما میبینن و تاحد ممکن جای قضاوتی وجود نداشته باشه ، من اما همیشه بازیگر خوبی ام ، چنانچه درد از من جلوتر نزنه.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک