آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

318

یه اقایی همیشه میاد شکر میخره ، امروز عصر وقتی ک اومد شروع کرد شکایت کردن و منم بی حوصله ، ولی حوصله کردم و صبوری، دست اخر بهش گفتم خب دیگه نمیاریم ، افتاد به غلط کردن ، در هرصورت لازمه که مردم بدونن من حتی اگر مذرعه بابامم شخم میزدم هروز میوردم مغازه میفروختم بازم حراجش نمیکردم ، همونطور که الان دست رو هر جنسی میزاری سر به فلک کشیده و داره به جایی میرسه که نباید ، پس اگر نق و شیون و شکایت دارید سر مغازه دارای بدبخت خالی نکنید اگر حرف دارید بریزید تو دلتون سرکسی‌ دیگه خالی نکنید ، هیچکس مرغش غاز نیست تو این‌زمونه ، هممون به یک اندازه بدبخت و بیچاره و فلک زده ایم.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک