آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

332

امروز صبح ک اومدیم سرکار اینقد پف کرده و مدهوش بودیم که توانایی ایستادن و کارکردن نداشتم ی صندلی گذاشتم نشستم که آرمین اومد و حدودا سه ساعتی اینجا بود از خاطرات سربازی گفت و چیزای جالبی تعریف کرد ، اونقد گیجم که فکنم عتیقه ترین واکنش هارو نشون دادم چون واقعا مغزم خوابه خواب، میگه از ی جا روغن واسه موهام خریده بودم یارو گیر داده بود میگف بیا ازاین قرصای تقویت قوای ج ببر بهش گفته نمیخام براچیمه میگه هربار‌منو میدید میگف یا زنگ‌میزد بهش گفتم چی باخودت فکردی 😂

خیلی خله ، خوابممم میاد مث سگ.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک