آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

333

توی مغزم ی صدایی تکرار میشه ک خودتو قوی کن و دست از خودسوزی و دلسوزی برای دیگران بردار هرچند عزیزترین های زندگیت باشن ، پا بزارن روی همه چیز و همه کس و جلو برو و تجربه کن ، اینبار یه تجربه ی جدی و عریان ، در مقابل چشم همه بله بگو و وارد مسیری بشو که بیرون اومدن ازش مساوی با مرگه !

دلم میخواد اول با خودم به ی صلح و ارامشی برسم بعد اتفاق بیوفته ، الان فقط در حد یه حسه در حد یه علاقه ی ضعیف که بسیار بنیان سستی داره و هرآن ممکنه زیرش خالی بشه و‌ به زباله دان تاریخ پرت بشه ، شبیه جوونوری شدم که شکارشو میبینه حسش میکنه اما تصمیم گرفته صبر پیشه کنه و بیگدار به آب نزنه چون تجربه ی تلخ داره ، چون آسیب دیده ، زخم خورده چون موهاشو‌سفید کرده با انتخابای غلطش چون اونقدر اعتماد کرده که اعتمادونش پاره وسوراخ و بیچاره شده.

دلم میخواد با حسین حرف بزنم اما به وقتش ، زمانی که اون مطمئن باشه‌که از زندگی شکسته ی سابق بقدر کافی فاصله گرفته و من مطمئن بشم سم آدمایی که یک زمانی توی زندگیم بی هیچ حد و مرزی راه دادم کامل از وجودم رفته ...

دوسدارم اگر میخوام وارد یه رابطه بشم اون رابطه در عین کوچکی و کمی و کاستیش بهترین باشه ، دلم میخواد همه ی ضعفایی که کم هم نیستن رو اصلاح کنم نه بخاطر اون ، بخاطر خودم و اون ، بخاطر حالی که نیاز به خوب بودنش دارم.

نمیدونم چی میشه ، نمیدونم اصلا این خیالبافی ها منجر به اتفاقی میشه یا نمیشه ، دوسدارم فعلا تو همین حالت عجیب غریب بمونم تا تکلیف هیجانم‌مشخص بشه تا مطمئن بشم به صرف چهره و‌برخورد وتیپ و فلان نیست که ازش‌ خوشم میاد از ادمی که ته ته تهش فقط نیم ساعت دیدمش و پنج کلمه هم‌‌باهاش حرف‌نزدم‌و‌تمام اماری ک ازش دارم از زبون‌بقیه اس و هیچ.

دوسدارم بنویسم ، اونقدر بنویسم تا مغزم رهام کنه.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک