از اوضاع خراب روانم همین بس که خوابای عجیب غریبم هنوز ادامه دارند، شب یا عصر فرقی نداره وقتی که چشامو میبندم وارد دنیایی میشم که خیلی واقعیه و عجیب و ادمایی ک میبینم اصلا نمیشناسم و همه چی مثل ی فیلم میگذره !
کتابم نمیخونم که بگم بخاطر اونه ، سریال خیلی هیجانی درست حسابی هم نمیبینم که بگم بخاطر اونه ، لحظه گرگ و میش رو میبینیم ..
نمیتونم بگم شاکیم چون هرچی ذهنم بیشتر درگیر باشه ، حالم بهتره.