آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

341

امروز ی پول زیادی ک‌بخش کوچیکی از‌پول مازاد شده ی رهن خونه میشه رو دادیم رفت چون اقا موعد چک داشت ، تنها حرکت مفید امروزم صبونه خوردنه ساعت ۱۲ ظهرم بود و بعدش خوابیدن تا ساعت ۴ عصر‌، مغازه هم که بد نبود مشتری داشتیم برعکس دیروز نکبته نحس ، دلم ضعف میره ، معده ام هیچی از غذایی ک‌خورد‌نفهمید ، ی تیکه اش ک سوخته بود بقیشم ک یا خمیر یا بی‌مزه ، برعکس پیتزا های قبلی‌ک‌بی‌هیچ‌تقلایی‌خوشمزه‌ترین‌میشدن امشب هیچی رو‌فرم‌نبود ،گفتم دومی رو‌درست کنیم بخوریم‌بلکه با شکم‌گرسنه نخوابیم که اونم رو گاز داشت چرت باطل میزد وقتیم رفت تو تستر‌ ریدمان شد ، عصبی شدم ولشکردم‌اومدم بکپم ، ادم بعضی‌وقتا‌دیگه مغزش دود‌میکنه‌، مثل‌مغز‌من ، هیچی نفهمیدم از عمرم از زندگیم‌همش‌رنج همش بیماری همش غصه همش‌تحمل فشار شرایط بحرانی همش خوردشدن‌و‌حقیرشدن‌و‌کلی‌کوفت و زهرمار دیگه که مثل سایه ی شوم در‌اطرافمن همیشه ، نمیشه گلایه کرد نمیشه جا زد نمیشه دکمه ی تموم‌شدنش‌رو‌زد ، بیماری بدتراز بد‌، اعصاب‌خوردی زندگی‌بدتراز بد ، تحمل مغازه و شرایط بد و سخت و استرس اورش‌و دراوردن چار قرون‌پول‌که‌همش‌‌تو‌جیب‌اینواون‌میره بی‌اونکه خودمون ی گوهی بتونیم باش بخوریم ، خستم بخدا ، خیلی خستم ، خودمو نمیشکنم‌میگم ناشکری نشه همین چاردونه نعمتم ازم گرفته بشه ولی تو دلم خونه ، خوووون ، باخودم میگم عروسی کنم برم مثل بقیه ی دخترای نرمال که ی عنی میاد خاستگاریشون عروسی‌میکنن درگیر ساختن خودشون و زندگی دونفره ی خودشون میشن ، تنهاچیزی ک به مرگ نزدیکترم میکنه تحمل یه پسر نحسه که کار و فلاکت و نق و نوقای اونم تحمل کنم اونم مممممن ک لبریزم که بی نهایت بریدم خستم اسیب دیدم و میبینم ، منی که کل زندگیم ریده شده اس و بسته به مولکول به مولکول این خانواده و زندگی، منی که تو این خانواده یعنی گل سر سبد بقیه ی بدبختام ک تو واقعیت گوهه سرسبد بقیه اشونم ، دلم میخواد فقط تموم بشه ، دلم میخواد حداقل اخرش خوب تموم شد ، همین.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک