آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

344

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود ...

روزا سرخودمو با هزارویک مکافات گرم میکنم تا خون توی رگ هام حرکت کنه تا قوی باشم بتونم بیرون از خونه توی محیط کار طاقت بیارم ، حتی با وجود خنجری از غم که توی پهلومه ، اما شبا ، شب موعد اشکه ، موعد بیتابی و عزای لحظه های شیرین زندگی که به تلخی زهر سپری میشن ، حسرت ثانیه هایی که میتونن بدون رنج و درد بگذرن ، دلم میخواد جیغ بزنم ، دلم میخواد فریاد کنم ، بالاخره صدام به جایی میرسه ، بالاخره این بیماری از خواهرم دست برمیداره و رهاش میکنه ، بالاخره ی روز این رنج دائمی تموم میشه ، یعنی زنده ام که اون روز ببینم؟

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک