آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

364

تا اینجا گفتیم که من ی مدت زیادی کور بودم نه فقط نسبت به ح نسبت به هر پسری که میومد و میرفت و در این حد سرد بودم که اگر کسیم میخواست پررنگ بشه ذهنم درجا پاکش میکرد و اون ادم حذف کامل میشد...از گذشته فاصله بگیریم بیاییم به حال ، همه چی عجیب و غریب داره جفت میشه تا من و ح بهم نزدیک بشیم البته اینکه خودم قلبن بهش متمایلم هم بی تاثیر نیست و یجورایی سخت میشه مسدودش کرد سخته اهمیت ندادن وبی خیال شدن از طرفی نمیدونم با خودم چند چندم و ذهن نابودم معرف حضورتون هس که نسبت به مقوله ی ازدواج مهر و مومه و نسبت به رل و کوفت زهرمار مواد مذاب و قیرگونه، تو این اوضاع خر تو الاغ یکهو چش باز کردم دیدم یکی از چپ یکی از راست یکی از یمین یکی از یسار داره حمله میکنه ! اون جای خالی که تو وجودم نادیده اش میگیرفتم مثل ی زخم کهنه دوباره داره چرک میکنه و عفونی میشه ، باخودم یسری قرار مدارا گذاشته بودم که زدم زیرشون ، فرقی که هست اینه که فی الواقع از تموم شدن هیچی واهمه ندارم، نه اینکه ناراحت نشم یا برام فرقی نداشته باشه ولی دیگه به نسبت قبلا که منفجر میشدم زندگیو ب کام خودم زهر میکردم نیست و نخواهد شد ، اتفاقات پارسال و سالهای گذشته از من چوب خشکی ساخته که بزور تف و ی قطره اب سعی میکنه خودشو شاداب نشون بده و مردم نفهمن این ماکتی مشابه ی چوب تازه اس، تو این اوضاع کسی مثل ح که ی تجربه ی ناموفق و فاجعه امیز تو زندگیش داشته و هنوزم تیر و ترکشاش از بدنش خارج نشدن بلند میشه میاد سمت من و شروع میکنه زر زدن... ازاونطرف من جو گیر میشم و با دو سه نفر از ادمایی ک خوشم میاد هم وقت میزارم و حرف مفت میزنم و احساس میکنم واقعا نمیدونمممم دارم چه غلطی میکنم ، ذهنم میگه اینا همشششش الکیه ، این اون یکی اینا همشون به تف بندن دل خوش نکن و هرچقد میگردم تو خودم میبینم توی اینا هیچکدوم اون مجموعه ی کاملی ک توقع دارم نیست و هرکدوم ی خصلت خوبی که توقع دارم رو دارن و احساس خوبی بهم دست میده، حس خواسته شدن حتی پوچ حتی برای مدت کوتاهی با حس خوب زندگی کردن ، انگاری کل سهم من از زندگی همین دل خوش کردنای صدمن یه غازی شده که نمیدونم ابتدا و انتهاشون کی و کجا خواهد بود ، امیدوارم پست بعدیو ک میزارم کاری دست خودم م اعصابم و احساسم نداده باشم ، میخواستم از حرفامون بنویسم که خستگی مهلت نمیده ، اجالتن من بخوابم،فعلا یاعلی

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک