آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

391

دیروز عصر امد و هرچه هدیه بهش داده بودم رو پس داد و منم عطری ک بهم داده بود و انگشترش که پیشم بود رو بهش پس دادم ، من گریه میکردم و اون اروم بود و خوشحال و لبخند میزد .

رفت.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک