برای بی لیاقت های زندگیان اشک نریزید.
چقدر توی این سالها اشک ریختم ، اشک چشمم خشکید و هیچی تغییر نکرد ، ادم های نادرست با رابطه های درست و ادمهای درست در رابطه های نادرست ، یه دو دوتا چهارتای ساده است ، یک زمانی فکرمیکردم زندگی یک روی خوشی داره که هنوز رو نکرده ، الان مطمئنم که هیچ روی خوشی وجود نداره ، اخرین سنگرم خمپاره خورده ، تلاش کردم ، بسیار بسیار بسیار تلاش کردم و در نهایت این من بودم که رها شدم ! جالب نیست؟ خیلی کار سختی ازش نمیخواستم ، بمونیم و رشد کنیم ، اتفاقات خوب / بد در همه ی رابطه ها وجود دااارررد ، نترس از اینکه الان شرایط خوب نیست، اما این ها همه زائده تخیلات سمی خودم بود، حالم از این زندگی طوری بهم میخورد که مافوق ندارررددد ، میگن به ادم نااهل تکیه نکن ی روزی پشتتو خالی میکنه ، چمیدونستم اهله یا نااهل ، به نظر عاشق میومد ، حرفاش اینو نشون میداد والا ماکه رفتاری ندیدیم ، یعنی اصن اونطوری که انتظار میرفت خودشو ندیدیم که رفتاری ببینیم ، خیلی ساده اومد و خیلی ساده رفت و منم این بی آبرویی ، منم ویک پشت سوخته !