آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

400

امروز صبح بارونی بود ، دیروز به غایت حالم بد بود ، وقتی رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم ، چندتا دارو خوردم ، تهوع و شکم پیچه و‌کمر درد ، تو این اوضاع بهم ریختگی روحی این یکی کم بود ، چون صبح هوا بارونی بود گرفتم خوابیدم ، ظهر بیدار شدم کل‌خونه رو مرتب کردم و حس کردم جونم داره ب اتمام میرسه ، خواهرم میگف خواب اقای لطیف رو دیده که زنگ زده بود بهش کلی به من فحش میداده سر اینکه من بلاکش کردم ، بهش گفتم خوابت چپه ، چون در واقع اون منو بلاک کرده ، ی چیزیو میدونید؟ فکنم فردای تولدم بود ک دیدم تل منو از بلاک دراورده نمیدونم چرا و مهمم نیست من از همه جا بلاکش کردم و شماره هاشو عکساشو عکسای دو نفرمونو فیلمارو همه چیو بغیراز چت های بحثی رو پاک کردم ، پاک کردم چون نگه داشتن شون بدردم نمیخوره این ادم اومده بود ک از نزدیک ب من شلیک کنه ازاولشم‌ی غریبه بود و هیچوقت نباید میزاشتم‌بهم نزدیک بشه یا اینکه باورش کنم ، صرفا ی کیسه بوکس بودم جهت خالی کردن حرصش از زن‌قبلیش ! امیدوارم هیچوقت برنگرده چون نمیخوام ببینمش نمیخوام تحت هیچ شرایطی دوباره ب زندگیم راهش بدم ، تو شرایطی عاشقش‌شدم که خودم حیرت کردم اما اینا همش ی بازی بود.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک