آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

401

چند روزیه دعای هفت صحیفه رو پخش میکنم ، کارد ب استخونم رسیده از استخون رد کرده ب تار و پود رسیده ، حس بی حسی دارم ، انگار که ی جسدم تو یه سردخونه ، خستم ، مغازه کاراش تلنبار شدن ، خونه همینطور ، دلم میخواد سلامتی ن دوباره برگرده ، چندساله زندگی نکرده ، خودم از بس دل بستم و پاره شد دیگه دلم جیگر زلیخاست، ادم پیش خودش میگه تجربه کسب میکنم اما ی روزی همین تجربه ها خفش میکنه ، مثل کارد میمونه ، ی سمتش پارت میکنه و ی سمتش زجرکش ، ادم مگه میتونه بدون ارتباطات زندگی کنه؟ زندگی نکبتی میشه ، در ابعاد پیشرفته تر‌دلش‌میخاد یکی مخصوص خودش باشه مال خودش باشه، تلاش میکنه و تلاش میکنه و تلاش میکنه و میبینه همه ادما در نهایت یجورن ، همه در نهایت بهت زخم میزنن و میرن.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک