روزهای سخت سخت سخت سخت سختی رو دارم پست سر میزارم ، دیشب حال خواهرم یکهو بهم ریخت و زنگ زدم اورژانس اومد و با ی مکافاتی رسوندیمش بیمارستان زنگ زدم بابا مامان و شوهر عمه ی ابلهم هم اومد ، بیمارستان مگه غیراز بدتر کردن حال بیمار کار دیگه ایم بلده؟
قلبمتودستمه ،زندگی ب کاممون تلخ شده ، اصلا حالم خوب نیست.