آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

448

ساعت 6 از خونه زدم بیرون ، توی راه با صندلی خالی کناریم حرف زدم با فرض بر اینکه کسی هست ، دم غروب بود ، داشتیم اهنگ کجایی عرفان طهماسبی گوش میکردیم ، موقع رسیدن ب پل بغضم ترکید سرعت بالای صدتا چشمامم درست نمیدید کماکان هم داشتم با صندلی خالی کنارم بلندبلند دردول میکردم ، دیدم چقد ب مراتب بیشتراز حضور بعضی مدعیان اروم تر میکنم ، شکل دیوونه ها که با ی دوست خیالی صحبت میکنن ، نزدیک محل کار اشکامو پاک کردم و با بی حوصلگی فراوان اومدم سرکار.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک