دلم میخواد تمرکزم روی کارم بزارم به سلامتیم بیشتر اهمیت بدم ، به خوابم که ی مدته بشدت بهمریخته به نظم خونه به روال قبلی خودمبرگردم، میدونم ادما همیشه و هروزشون بی نقص نیست اما من دیگه زیادی ول کردم ، شرایط روحیم خیلی خرابه و با این کارا دارم بدترش میکنم ، هرزمان ی طوفان این مدلی تو زندگیم برپا میشه دودش بدجوری تو چش خودم میره ، نمیخام تبدیل بشم به فارسی وان نمیخام اون ی چسه معصومیتی ک برام مونده صرف این نکبتا بشه ، به جهنم اونیکه میخواستم هیچوقت پیداش نشد ، حالم با هیچیخوبنمیشه و فکرکردم ب جهت کمتر عذاب کشیدن جای خالی اوشون بهترین راه وارد کردن ی ادم دیگه ست اما این اشتباهه ، سعی میکنم ی مدیریتی بکنم و هرکسی که روی مخمه رو بفرستم بره ، دلم میخاد برگردم ب تنهایی و ارامش خودم ب روزای خودم ب تایمی ک هی چشم چشم نمیکردم ب گوشی ب تایمایی ک انتظار نداشتم کسی حالمو بپرسه ، پراز بغضم و این بغضا ی شبه بوجود نیومدن ک توقع دارم یه شبه تموم بشن ، از خودم متنفرم و همین باعثمیشه حالم بدتر بشه.