دیشب خودش بهم پیام داد ، گفت فیلترشکن سراغ نداری گفتم پولیه گفت نمیخام ، بهش گفتم پس چطور کلیپ اپلود میکنی گفت بقیه میدم بزارن گفت اها پس پیجت عمومیه گفت خودم پیامارو میخونم ولی بهتره تل پیام بدی!
که خودش اومد تلوپیام داد ، متوجه شدم که اصالتن یزدیه و اصلا تبریزی نیست ، چهارساله اومده و ی خونه گرفته و همونجا کلیپ ضبط میکنه و کلاسارومیره البته خانوادش قمهستن! دقیقا نفهمیدم چرا دورترین نقطه ی دنبارو برای زندگی انتخاب کرده و از خانوادش جدا شده ... لابد یه کاسه ایی زیر نیم کاسه است ، یکم باهم حرف زدیم که همش زد تو برجکم دیگه شوخی و جدیشم از هم تشیخص نمیدم بعد این مدلیه ک بگی برو میگه خدافظ بگیبخوابمیگهرفتممیگینمیگم میگه باشه میگی نمیفرستم میگه باشه بهش میگم چرا اینقد زودقبول میکنی چرا یکم خواهش نمیکنی میگه خواهش کنم انجام بدی اونکارو یا اون حرفو میگمش خب نه گفت پس دیگه همین اما میخواستم بهش بگم اره ، ی دختر نیاز داره ب نازکشیده شدن و وقتی که اینطوری بیتفاوت میگذری ادم حالش از همه چی بد میشه ، ازش پرسیدم برف بازی کردی گفت نه بهش گفتم بگی نه ازت ناامید میشم ، گفت نه ، بهش گفتم خیلی بی ذوقی گفت برف برا شما خیلی چیزه برا ما عادیه! بهش گفتم بارون چی ؟ هفتصدساله بارونمیزنهباز من عین ندیده ها میچسبم به شیشه خودمو هلاک میکنم ! ازش پرسیدم چه دلخوشیت چیه تو زندگی گفت قطعا برف بازی نیست ، بهش گفتم پس چیه گفت چیزایی به جز برف بازی وووووو همینطور بازی با کلمات واخرشمپیچوندکه تا محقق شده نباید گفت و فلان و اخرشم گفت خوب حالتو گرفتم داری میسوزی؟ بهش گفتم نه ولی در واقعیت اره حالمو تونست بگیره ، یجا دیگه ازش پرسیدم چندتا دوست دختر داشتی برگشت گفت مهمه برات که چی و فلان ، یجا دیگه برگشت گفت چرا سوالات خاستگاری طور میپرسی یا .... خلاصه رید بهم، بهش گفتم یکارمیکنیم نه من دیگه از تو سوال میپرسم نه تو از من ، کنارهم فقط نفسمیکشیم ، گفت ناراحت شدی و دیگه الی آخر ....
واقعا ناراحتم کرد ، ازش ناامید شدم ، دیشب میخواستم بلاکش کنم دلم نیومد ، گفتم شاید اینم از مسخره بازیاشه ، در هرصورت هر لحظه برای تموم شدنش امادگی رو حفظ میکنم ، دیشب من و ن شام رفتیم بیرون بهش ی کلیپ دادم حرف زدم بهم میگه تو پوستت چقد صافه ، همییییین ! این بشر بلده تعریف خیلییی بیشتری هم بده ولی نمیده ، بعد وقتی اون عکس میده من خودمو جر واجر میکنم!
لعنت بمن.