آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

452

امروز الحمدلله رفتم فروشگاهم ولی چه ساعتی ؟ بله یازده بیدار شدم و تا اونجا اگر ترافیک نباشه نیم ساعت رانندگی داره و بعدشم که باید جنگ جای پارک داشته باشی و تا باز کنی بطور کل فقط دوساعت سرکار بودم ولی همونم‌خیلی مفید بود:)

خیلی شاهانه میرم سرکار‌، مشتریا میان میگن چرا نیستی دیرباز میکنی الکی بهشون میگم کلاسم ! ولی واقعیت اینه ک درگیر صدمدل مشکل و کار و گرفتاری ام و سختمه دیگه صبحا بیدار شدن یا بیدارم و درگیر!

هوا خیلی گرم میشه ظهرا ، خستم ، هنوز ناهار اماده نیست ، بعداز کار رفتم از خونه بابا اینا سبزی اش و کشک گرفتم ، بابا ایستاده بود تا من راه بیوفتم بعد بره ، هول شدم خسته بودم بی‌حوصله بودم ماشین خاموش بود راهنما زدم و دنده یک میبینم‌ماشین مث چسب چسبیده بعد دیدم اصن خاموشه:/ بابام تیکه انداخت ، ای کاش بودن دورهم اش میخوردیم ، دیروز‌با بابا بحثم شد ، بهش گفتم فقط برید سفر و کارو به من بسپارید! از این زندگی سیرم ، رسما زورهای اخرمه ، خیلی خستم ، باید تحمل کرد تا تموم بشه.

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک