آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

460

دو هفته دیگه عروسی یکی از دوستامه ، این دوستم ، دوسته دوستم بوده که با من دوست شده، با اون دوستم که قهرم و احتمالا اونم بیاد عروسی، تو فکرم بود ک نرم بعدش گفتم نه برم خوش میگذره دیشب مامان و ن رفتن پارچه گرفتن ک خودمون لباس بدوزیم ، تو فکرم ی پیرهن استین بلند ساده بدوزم که واسه عروسی اون یکی دوستم هم مختلطه بتونم بپوشم ، یکم پیش داشتیم با ا.ح مدل پیدا میکردیم میگه سبز کله غازی بپوش یعنی سلیقه اش داغونه بدبخت چندتا مدل عتیقه تر هم فرستاد ، نمیدونم چرا دوسداشتم بهش بگم! بچه خوبی ب نظر میرسه.

به هرحال ک من پارچه رو دیشب خریدم تا اینکه قسمت بشه الگوش رو بکشیم و ببرم و بپوشم ! خدا عالمه!

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک