امروز از صبح اومدم سرکار ، نزدیکای ظهر بود که م،ح اومد ، یکم صحبت کردیم راجب عروسی چهارشنبه ، بهش گفتم توهم دعوتی ؟ گفت مندوست صمیمیش نبودم ، بهش گفتم من علاوه بر دعوت بودن وظیفه ی خطیر تدارکات عروسی رو هم بر ذمه دارم ، فردا ظهر میریم ارایشگاه واسه اسلاح و لیفت ابرو و فرداش میریم واسه مانیکور ، شاید میپرسید ک چرا من باید ببرمش؟ جوابش ساده اس ، چون من ی رگ دهقان فداکار رو دارم ، لذت میبرم از کمک کردن به کسی که توقعی از من نداره و دست تنهاست ، ایندوستمیکی از شلوغ پلوغ ترین ادماییکه دنبا ب چشم دیده حتی تو شهرای دیگه همدوست و رفیق داره اما هیچکس که من نمیشه ، میشه ؟ :)