جمعه شب خونه ی دوستم دعوت شدم ، حتی یادم نمیاد اخرین بار کی و توسط چه کسی همچین اتفاقی افتاده بوده قبلا ... جدید بود به هرحال...
ی جمع دخترونه ی سه نفری که یک نفرش غایب بود ... جمعی از دختران متاهل و مجرد که اون دوتا میشدن متاهل و البته مجردشونمنبودم و اون فرد غایب، صحبت از هری و تخته ایی ، درمورد ادمای مزاحم ، ادمای خوب ، علاقه های ناکام و خشم و بغض پنهان هرکس در بیرون ریختن این اسرار ... تا صبح به صحبت نشستیم و بعد هرکس به سمت زندگی خودش رفت.