تلاش میکنم ، خیلی زیاد ، که امیدوار باشم ، که اون دو درصد نوری که توی وجودم هست خاموش نشه ، هروز تلاش میکنم هر لحظه ، مثل احمقا لبخند میزنم تحمل میکنم حتی اگر قلبم ، قلبم همین قلب لعنتیم هروز هرلحظه دچار فروپاشی بشه دچار خونریزی بشه و بازم ادامه میدم فقط بخاطر همون نور ، نوریکه خیلی وقته خاموش شده ، شبیه اجاق اون زنی که کوره وهیچوقت ، هیچوقت ، هیچوقت باردار نمیشه ، زندگیمن ، لحظه های من ، گره خورده به تلخی های بسیاری ، دارم فرارمیکنم از این وضعیت وچقدر عین لاکپشت سرجای خودم نشستم درجا میزنم :)
خیلی خستم ، نمیدونم ، دیگه هیچینمیدونم....