توی ادما دنبال تکیه گاه میگردم وهر بار به در بسته میخورم ، ناامید از چند جهت ، از هزار و یکجهت ... ی زمانی رانندگی حالمو جا میورد ، الان ازش فرارمیکنم ، تاریکی درونم داره وسیع تر میشه و هروز بیشتراز قبل مطمئن میشم که همونطور که دخترخوب وجود نداره پسر خوب هم جاش توی قبرستونه.