رابطمون خیلی هم هموار نبود اما خب ، فعلا اینطوریه که در جریانه ، گارفیلد بهم اطمینان داده که زودتر شرایط رو مساعد میکنه تا پا پیش بزاره و من حتی یک درصد روی حرفش حساب باز نکردم و فکرمیکنم یکی از دلایلی که نتونست با مسئله ی جدایی کنار بیاد احساسات خام کنترل نشده اش باشه که ظاهرا در من غروب کردن ، نمیدونم تا چه مدت حرف برای گفتن داریم ، نمیدونم تا کی ادامه داریم ، دارم به این فکرمیکنمکه ی مدت نبینمشوفقطپیامکی در ارتباط باشیم ، باید این احساسات خام و مسخره به ثبات برسه ، خیلی برام ارزشداره که موندم تا با شرایط وفق پیداکنه و بعد جدا بشیم چون میدونم یکهو رفتن چقد درد داره و چقد اذیت میشه ، شاید بعدا خودم رو لعنت کنم که اینقد اهمیت میدم ، مجبورم ، ی حسی بهم میگه بکش عقب و هیچوقت برنگرد.