آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

37

توی این سالها انگشت شمار آدم به زندگیم راه دادم این اواخر ادم هایی که پیش میومد ، مثلا اقای موج ، ما پیش اومده بود که باهم چت داشته باشیم ولی جزو اون دسته از ادما بود که هیچوقت تو چشمم نبود و بی خاصیت ترازاونی بود که حتی بخوام‌برم ببینمش تا اون شبی که ما در شهر دیگه ایی تصادفا همدیگه رو میبینیم و اون از من خوشش میاد و من از اخلاق اون خوشم میاد اما در حد همون دو روز و اون بیشتر میخواست و الانم رفت همونجایی که عرب نی انداخت ، دلم براش تنگ شده؟ به هیچ‌وجه ، فکرکن یک نفر‌بزور وارد زندگی ات بشود همه ی زندگی ات درگیر شود ، شبانه روز سرشار از توجه و محبت و مهربانی او شود ، اما او حقیر باشد ، یعنی چه ؟ یعنی ادم لب و دهنی باشد ، در واقعیت کم بگذارد ، یادش بیوفتد حرف مادرش را‌نمیتواند‌زمین بگذارد یادش افتاد فلان دختر را دوست دارد یادش امد اصلا نمیتواند بامن اینده ایی داشته باشد و این در حالی باشد که من دوماه از بهترین روزم و بهترین حالم را دو دستی تقدیم بی خاصیتی کرده بودم که تکلیفش با خودش هم معلوم نیست و برای من فقط گریه هایی بماند که دردش تا سالها از ذهنم خارج نشود ...

بله ، گاهی هیچ برنامه ایی برای در رابطه نداری و رابطه خودش می آید درون تو میرود و میبیند نه نمیتواند بماند سخت ست مسئولیت دارد امدن و رفتن دارد خرج دارد اینده میخواهد ، کار هر بچه ایی نیست ، کار هر ، بچه ایی نیست :)

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک