آخرین پرتگاه امن !

[ایستاده بر روی لبه ی تاریک دنیا]

57

امشب ساعت ۷ همدیگرو دیدیم ، توی پارک ۶ ساعت حرف زدیم ، سرما بی نهایت بود، گرمای صحبت بیشترازهرچیز، راه رفتیم ، چای و کاپوچینوی‌گرم و‌رانی تگری و‌کیک خوردیم و حرف زدیم ، حرف زدیم ، حرف‌زدیم و این عطش آشنایی فروکش نکرد ...

از‌ی‌گل‌فروش‌سیار‌یه شاخه گل رز‌قرمز خرید و بهم داد...

همه چیز ساده بی ادا ، حتی میتونم بگم عجیب غریب و قابل شکایت و غرغر...اما زیبا .. قابل لمس...

نمیدونم چی میشه ، فقط میدونم نبودنش غم انگیزه ، بودنش سخت ...

آخرین پرتگاه امن !
infoدرباره من
[آخرین پرتگاهِ امن ]



---------------------------❄
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
..............................................❄
codeکدها

رز موزیک